چرا نخبگان ایرانی می‌روند؟

هر سال 150 هزار نفر از نخبگان ایران، کشور را ترک می کنند. یعنی ماهی 12 هزار و500 نفر و یا روزی 410 نفر از مغزهای کشور بدون قصد بازگشت به خارج سفر می کنند.

خبرآنلاین در ادامه گزارش خود نوشت: شاگرد اول دوره لیسانس رشته صنایع غذایی دانشگاه شهید بهشتی بوده و الان هفت سالی می شود که برای ادامه تحصیل، زندگی، کار و آینده از ایران خارج شده است. می گوید دوستانش هم مثل او همگی از کشور خارج شده اند و نمی خواهند دیگر برگردند. راضیه دلیل رفتنش را اینگونه بیان می کند: «میخواستم جایی برم که براشون مدرک و تخصص مهم باشه و مدرک گرایی الکی وجود نداشته باشه. جایی برم که به مدرک، تخصص و مهارت آدم احترام بذارند.»

چندی پیش رضا فرجی دانا، وزیر علوم اعلام کرد: « هر سال 150 هزار نفر از نخبگان ایران، کشور را ترک می کنند.» این یعنی ماهی 12 هزار و 500 نفر یا روزی 410 نفر از نخبگان کشور بدون قصد بازگشت به خارج سفر می کنند. سفر بدون بازگشتی که به گفته وزیر علوم، باعث می شود «سالانه 150 میلیارد دلار» به کشورهای دیگر کمک کنیم و خودمان ضرر ببینیم؛ یعنی برای هر یک دانش آموخته مهاجرت کرده، یک میلیون دلار. ضرری که باعث شده ایران در زمینه فرار مغزها در میان کشور های دنیا در رتبه دوم قرار گیرد.

بر اساس نتیجه تحقیقاتی که صندوق بین المللی پول در سال 1999 انجام داده است، ایران در میان کشورهای در حال توسعه بیشترین میزان مهاجرت نخبگان را به خود اختصاص داده است. به طوری که نزدیک به 150 هزار نفر از بهترین جوانان و نخبگان ایرانی هر سال کشور را ترک می کنند. این صندوق بین المللی همچنین در گزارش سال 2009 خود نیز اعلام کد ایران در میان 91 کشور توسعه یافته و توسعه نیافته بیشترین میزان فرار مغزها را به خود اختصاص داده است. به طوری که در حال حاضر 250 هزار مهندس و فیزیکدان ایرانی و بیش از 170 هزار ایرانی با مدارک علمی بالا در ایالات متحده آمریکا زندگی می کنند. حتی بر اساس تحقیقات نهاد ملی علوم 89 درصد از ایرانی هایی که به آمریکا پرواز کرده اند پس از اخذ مدرک دکترا در این کشور برای همیشه می مانند و اقامت می گیرند.

بر اساس آمارها همچنین در سال 2011 و 2012 هم در حدود 8/48 از کل دانشجویان فارغ التحصیل لیسانس، ایران را ترک کرده اند. از سویی دیگر موج جدیدی از مهاجرت ها درست دو سال بعد روی می دهد، زمانی که دانشجویان فوق لیسانس خود را گرفته و برای کسب دکترا از ایران خارج می شوند. خارج می شوند تا به کشورهای دیگر بروند. کشورهایی که در صدر آنها امریکا و کانادا قرار دارد و در این سویش هم دانشکده مهندسی دانشگاه شریف.

آزاده هم جزو همان دانشجویانی است که برای گرفتن مدرک دکترا کشور را ترک کرده است. او که مدرک کارشناسی ارشدش را از دانشگاه علامه طباطبایی گرفته است، می گوید: «بعد از آمدن صدرالدین شریعتی به دانشگاه علامه، اوضاع دانشگاه بهم ریخت. با اینکه بچه ها رتبه های خوبی توی کنکور دکترا می گرفتند، ولی دانشگاه علامه برای مصاحبه از آن ها دعوت نمی کرد. حتی چند بار، چند نفر از آنها برای اعتراض پیش شریعتی، رییس دانشگاه رفتند اما جوابی نگرفتند.» آزاده در ادامه می گوید: «حتی اگر اتفاقی می افتاد و چند نفر هم برای مصاحبه دعوت می شدند، ترکیب استادانی که برای مصاحبه دکترا حضور داشتند، همگی از نزدیکان به صدرالدین شریعتی بودند و به این ترتیب باز هم بیشتر بچه ها در مرحله مصاحبه رد می شدند.» در نهایت همه این مسایل باعث می شود که او برای گرفتن مدرک دکترای خود کشور را ترک کند و با هزینه شخصی به انگلیس برود.

به هرحال فرار مغازهای ایرانی از کشور و مهاجرت آنها به کشورهای دیگر درحدی است که باعث شد سه سال پیش حتی مجله نیوزویک هم گزارشی در مورد این گروه از ایرانیان منتشر کند. در بخشی از این گزارش نوشته شده: «مسوولان واحد مهندسی برق دانشگاه استانفورد با گروهی از دانشجویان خارجی مواجه شدند که بالاترین نمرات را در آزمون سخت دکترای این رشته به دست آورده اند. به گفته یکی از آن مسوولان آن دانشگاه، این دانشجویان از یک دانشگاه امریکائی یا دیگر موسسات آموزشی سایر کشورهائی که با موسسات امریکائی مرتبط هستند و تمایز خود را در چنین آزمونهائی نشان می دهند نیامده بودند، بلکه اکثر آنها ایرانیانی بودند که از دانشگاه صنعتی شریف فارغ التحصیل شده بودند. دانشگاه استانفورد محبوب ترین مقصد فارغ التحصیلان دانشگاه شریف برای ادامه تحصیلات عالی است. به گفته «بروس وولی» مدیر پیشین واحد مهندسی برق استانفورد، دانشگاه شریف دارای یکی از بهترین برنامه های آموزشی برای کارشناسی در رشته مهندسی برق است. سرآمدی این دانشگاه را نباید با داشتن رقیبانی چون ام.آی.تی امریکائی و کمبریج انگلیسی و دیگرانی چون چین دست کم گرفت.»

همچنین در این گزارش نوشته شده که دانشگاههای دیگری در کانادا و استرالیا که از مقررات آسانتری برای اعطای روادید برخوردارند از رونق چشمگیر دانشجویان ایرانی در کشورهای خود سخن می گویند. در حالی که آمارهای دانشگاه های کانادا نسبت به سال ۱۹۸۵ با جهش ۲۴۰ درصدی دانشجویان ایرانی مواجه شده است، رسانه های استرالیا هم از پنج برابر شدن تعداد دانشجویان ایرانی در پنج سال گذشته و رسیدن آنها به مرز ۱۵۰۰ نفر خبر می دهند.

هر سال حدود یک میلیون نفر از فارغ التحصیلان دبیرستان های کشور در آزمون ورودی موسسات آموزش عالی شرکت می کنند ولی تنها ده در صد از آنها موفق به ورود به دانشگاههای دولتی شده و فقط یک در صد از آنها بخت راهیابی به موسسات آموزشی عالی چون شریف را پیدا می کند. به این ترتیب، روال گزینشی در ایران، با هوش ترین، پر انگیزه ترین و کوشاترین دانشجویان کشور را در اختیار موسسات آموزش عالی سرآمدی، چون دانشگاه شریف قرار می دهد. از سوی دیگر هم یکی از علل موفقیت دانشجویان ایرانی در دانشگاه های خارج از کشور را می توان در سیستم آموزشی دوره تحصیلات متوسطه در ایران جستجو کرد. در این سیستم دروسی تدریس می شود، که دانش آموزان در امریکا تا رسیدن به مقطع کالج از آن بهره ای نمی برند. این روش آموزشی پیشرفته به مقاطع بالاتری چون لیسانس نیز تعمیم دارد. محمد منصوری و سایر دانش آموختگان در مصاحبه با مجله نیوزویک گفته اند که «در مقطع لیسانس در ایران مواردی به ما تدریس می شد که در امریکا، تنها به مقاطع بالاتری چون فوق لیسانس اختصاص دارد.»

به هرحال، تمام این مشکلات و شرایط باعث شده تا از هر 125 دانش آموز المپیادی ایران، 90 نفر در دانشگاههای آمریکا تحصیل کنند و از هر 96 دانشجوی اعزامی به خارج، تنها 30 نفر به ایران باز گردند. همین طور ۶۰ هزار دانشجوی ایرانی هم در خارج از کشور تحصیل ‌کنند. طبق آمارهای رسمی نسبت خروج فارغ التحصیلان از ایران به تعداد کل این افراد، ۱۵ درصد است. طبق آمار منتشره از سازمانها و نهادهای دولتی مثل هفته نامه سازمان مدیریت و برنامه ریزی، ۹۰ نفر از ۱۲۵ دانش آموزی که در سه سال گذشته در المپیادهای جهانی رتبه کسب کرده‌اند، هم اکنون در دانشگاه‌های آمریکا تحصیل می‌کنند و بسیاری از آنان هرگز به ایران برای زندگی دائم باز نمی‌گردند. طبق آمار رسمی اداره گذرنامه، در سال ۸۷ روزانه ۱۵ کارشناس ارشد، ۳/۲ دکترا و در مجموع ۵۴۷۵ نفر لیسانس از کشور مهاجرت کرده اند.

براساس گزارش صندوق بین‌المللی پول هر سال 15 درصد از سرمایه‌های انسانی فرهیخته ایران به آمریکا و 25 درصد به کشورهای عضو سازمان توسعه و همکاری اقتصادی اروپا مهاجرت می‌کنند. علاوه بر این، بیش از 5 میلیون ایرانی خارج از کشور زندگی کنند که حدود دو میلیون نفر آن ها یعنی بیش از 40 درصد مقیم آمریکا هستند. همچنین دو هزار نفر از استادان دانشگاه ها در امریکا ایرانی هستند و 5 هزار ایرانی در امریکا مدرک دکترا دارند. بر اساس آمار ها با سواد ترین اقلیت مهاجر در جامعه آمریکا را ایرانیان تشکیل می دهند.

راضیه هم یکی از این اقلیت های باسواد ایرانی در امریکاست. او بعد از اینکه در سال 2006 ایران را ترک می کند، فوق لیسانس و دکترایش را در رشته فناوری زیست شناسی و بازاریابی دارویی در هند می گذارند و از سال 2011 به امریکا می رود، ازدواج می کند و الان تحلیلگر بازاریابی و کسب و کار است.

او می گوید: «سال 2006 تا 2008، کل هزینه فوق لیسانسم شد شش میلیون تومان. دکترا هم مجانی خوندم. البته اون موقع یه سری پروژه دانشگاهی از استادام می گرفتم و خرج زندگیم راحت در می اومد. الان هم به خاطر اینکه بچه ام تازه به دنیا اومده، نیمه وقت کار می کنم و حقوقم ماهی نزدیک به سه هزار دلار است.» راضیه ادامه می دهد که برای اینکه می خواسته با کیفیت بهتر و به زبان انگیسی درس بخواند با اینکه رشته دوره فوق لیسانش را دانشگاه هایی مانند دانشگاه تهران و دانشگاه صنعتی شریف داشته اند، ایران را ترک کرده است، حتی با اینکه سال آخر دوره لیسانش در دانشگاه شهید بهشتی قانونی تصویب می شود که نفر اول دوره لیسانس می تواند بدون کنکور وارد دوره فوق لیسانس شود در او انگیزه ای به وجود نمی آید تا کشور را ترک نکند. راضیه در حالی دکترایش را در هند مجانی خوانده است که در حال حاضر دانشجویان دوره دکتری دوره های شبانه در دانشگاه های دولتی باید هزینه ای حدود 45 میلیون تومان بپردازند.

با این که مغزها از کشور فرار می کنند و آمار های ملی و بین المللی هم این موضوع را تایید می کند، اما محمود احمدی‌نژاد، رئیس دولت دهم گفته بود که ایران مطلقا فرار مغزها ندارد و اصلا تعبیر «فرار مغزها» تعبیر نادرستی است. کامران دانشجو، وزیر علوم دولت احمدی نژاد هم به پیروی از رییس کابینه گفته بود: «فرار مغزها را قبول ندارم» و فرار مغزها اصلا «واژه» درستی نیست. در ادامه حتی ارسلان قربانی شیخ نشین، معاون وزیر علوم، هم گفته بود که واژه «فرار مغزها» را صحیح نمی داند و معتقد به «گردش مغزها» است. البته با توجه به آمار، گردش مغزها در ایران یک طرفه بوده است اتفاقی که در دیگر کشورها از جمله چین، هند و کره جنوبی نیفتاده است. دانش آموختگان این کشورها که در سال های گذشته برای ادامه تحصیل به دانشگاههای اروپا و آمریکا رفته اند با حفظ ارتباط با کشور مادر توانسته اند در توسعه صنعتی و علمی کشورشان مشارکت فعالی داشته باشند. اما آنچه در ایران می گذرد، فرار مغز هاست، نه مهاجرت. چرا که آنها بعد از خروج از کشور هیچ ارتباطی در زمینه توسعه صنعتی و علمی با کشور ندارند.

دلایل فرار مغزها

سعید از جمله فارغ التحصیلان دوره کارشناسی ارشد دانشگاه شریف بوده و الان هم برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به دانشگاه بستون امریکا رفته است. او می گوید: «برای چی نباید ایران رو ترک می کردم. الان در یکی از بهترین دانشگاه های دنیا در حال درس خواندن هستم. بهترین امکانات هم در اختیار دارم. بورس شده ام و حتی دانشگاه بابت درس خواندن به من حقوق هم می دهند. کجای ایران چنین امکاناتی وجود دارد. یا کجای ایران تضمین آینده شغلی خوب هست که بشه بهش امید بست و به اون دلیل ایران رو ترک نکرد.»

مجله نیوزویک در بررسی دلایل مهاجرت نخبگان ایرانی گفته است که ایران با مشکلات و بیماریهای گوناگونی چون تورم مزمن، در جا زدن دستمزدها و بخش خصوصی بی بنیه ناشی از مدیریت ناکارآمد اقتصادی، روبرو است. بر اساس ادعای این نشریه، اساتید دانشگاه ها در ایران به ندرت به حقوقی که کفاف زندگی آنها را بدهد دسترسی دارند و بدین سبب ناچارند به شغل دومی چون رانندگی تاکسی و خرده کاسبی دست بزنند. تحریم های سیاسی نیز مزید بر علت شده و تاخیر در واردات تجهیزات علمی، وضع را مشکل تر کرده است.

به هرحال دلایلی متعددی وجود دارد که ایران را در رتبه دوم فرار مغزها قرار داده است. از جمله اینکه در کشور توجه خاصی به جایگاه علم و دانش نمی شود. برای مثال انقدر که در رسانه ها مثلا خوانندگان، هنر پیشه ها، وزشکاران، تجلیل می شوند، به چهره های ماندگار علمی، استادان برجسته و مبتکران و مخترعان و یا المپیاد ها احترام گذاشته نمی شود. از سوی دیگر هم به رشد کیفی، تحقیق و پژوهش بهایی داده نمی شود. یکی از عواملی که دانشجویان بسیاری را به کشور آمریکا می کشاند، امکانات تحصیلی، تحقیقی، کامپیوتری و اعطای کمکهای تحصیلی رفاهی و بورسیه ها است که در ایران خبری از آنها نیست. همین طور، درسال های اخیر تعداد دانشگاه های داخل کشور بدون هیچ گونه برنامه مدونی و یا تناسب رشته ها با مشاغل گسترش یافته اند و توجه بیشتر به ارزشهای کمی و کیفی بوده است به طوری که روش های تدریس بسیاری از کلاس ها صرفا مبتنی بر تئوری ها و حفظیات قدیمی و سنتی است. به روز نبودن اطلاعات، استفاده از روش های سنتی و قدیمی و ابزار های غیر استاندارد، پایین بودن میزان تحقیق و پژوهش در مراکز علمی و عدم هماهنگی بین تحقیقات و کار برد آنها و تخصیص بودجه نا کافی به امر تحقیق و پژوهش، ترویج و گسترش مدرک گرایی، از عوامل دیگری هستند که بیشترین نا رضایتی را در بین دانشجویان به دنبال داشته است. مسایل اقتصادی که شامل حقوق و مزایا برای آینده شغلی است، مسایل سیاسی و قانونی، اجتماعی، عدم شایسته سالاری، انحصار دولتی، امید به آینده، همه و همه باعث شده تا مغزهای کشور فرار کنند و اصلا به برگشتن خود فکر هم نکنند.

البته به گفته دکتر فرجی دانا، وزارت علوم با بنیاد ملی نخبگان برنامه ای درباره کاهش مهاجرت دانش آموختگان تهیه کرده است و در این برنامه از سیاستهای کشور چین استفاده شده است. به هرحال، دولت یازدهم بیشتر از دولت دهم به فکر بازگرداندن مغزهای فرار کرده از کشور است، با اینکه بسیاری از دانش آموختگانی مانند راضیه معتقدند هیچ وقت به برگشتن به ایران فکر نمی کنند.


دسته بندی :


رمز و راز تاجر موفق شدن از دیدگاه اسدالله عسگراولادی


محمد هیراد حاتمی: به طور شخصی تجربه شده که برخی از مصاحبه ها آنقدر برای خبرنگار جذاب از آب در می آید که دیگر مصاحبه شونده تمایل چندانی برای شرح ما وقع در اشاره گفت و گو ندارد و علاقه دارد هرچه سریع تر مخاطبان آن را بخوانند. فقط چند جمله کوتاه برای معرفی موقعیت مکانی- زمانی گفت و گو کفایت می کند. گفت و گو با اسدالله عسگراولادی در « کافه خبر » در میان همین گفت و گو هاست. جذابیت آن هم شاید بیشتر از این جهت باشد که این بار مصاحبه کنندگان واقعی با اسدالله عسگراولادی مردم و شهروندانی بودند که با درج نظر در انتهای خبر حضور او در « کافه خبر » از رمز و راز ثروتمند شدن، تاجر موفق بودن، نحوه زندگی شخصی او و ... پرسیده بودند. اسدالله عسگراولادی که این روزها ریاست اتاق بازرگانی مشترک ایران و چین را بر عهده دارد به خبرآنلاین آمد و تمامی سوال های مردم را شنید و پاسخ هایی به شرح زیر داد. آنچه در ادامه خواهید خواند متن کامل این گفت و گو است که با همراهی مجید رضا حریری، نایب رییس اتاق بازرگانی مشترک ایران و چین صورت پذیرفت.  یک گفت و گویی حدودا 3 سال پیش با همدیگر داشتیم و شما عنوان کردید از شما 5 یا 6 نفر ثروتمند تر هم هستند. بر این اساس در رسانه های مختلف جا افتاد که شما به اذعان خودتان هفتمین ثروتمند ایران هستید. هنوز هم اعتقاد دارید 5 ، 6 نفر ثروتمند تر از شما در اقتصاد ایران هستند؟ من در اتاق بازرگانی تهران گفتم که از من 5 یا 6 نفر ثروتمند تر هم هستند. در کشور 5 تا 6 هزار نفر از من ثروتمند تر هستند. من اصلاح می کنم. در اتاق بازرگانی 5، 6 نفر از من دارایی شان بیشتر است. یعنی قبول ندارید در میان افراد ثروتمند هستید؟ من اصلا ثروتمند نیستم. من یک تاجر کوچکی هستم. در حد خودم و در اندازه یک تاجر کوچک به نیاز دیگران احتیاجی ندارم وگرنه اصلا ثروتمند نیستم. من چیز اضافی ندارم. من نه سرمایه کلان دارم و نه ثروتمند هستم. آن صحبت من هم این بود که در اتاق بازرگانی تهران5، 6 نفر هستند که از من ثروتمند تر هستند. ولی در کشور 5، 6 میلیون از من ثروتمند تر هستند. این رقمی که می گویید کمی غیر واقعی نیست؟ من یک تاجر کوچک هستم. نه سرمایه دار و نه یک سرمایه گذار بزرگ هستم. من یک تاجر صادر کننده خشکبار هستم. همین مگر کم است؟ مگر سر تا پای خشکبار چیست؟ من 56 سال است که صادر کننده خشکبار هستم. در تمام 56 سال هم فقط خشکبار صادر کرده ام. نه واردات انجام داده ام، نه با بانک ها ارتباطی گرفته ام، اعتباری نگرفته ام و با دولت هم کار نکردم. من تاجر بی نیازی هستم. جدای از بحث ثروتمندی شما ، نکته ای که شما را نسبت به تعداد زیادی از تجار جلوه می دهد ماندگاری شما در عرصه تجارت است. این موضوع را چگونه تحلیل می کنید؟ ماندگاری دو، سه علت دارد که خودم آنها را می گویم. دلیل نخست ماندگاری این است که من همیشه در تمامی کارها خداوند را ناظر بر اعمالم می دانم. به حقوق دیگران احترام می گذارم. هیچ وقت هم با دولت معامله نداشته ام. کلمه «رانت » که می گویند یعنی چی؟ «رانت » یعنی یک طرف باید ملت باشد و طرف دیگر فرد است. نماینده ملت قاعدتا دولت است. بر این اساس « رانت » آن کسی است که با دولتی ها کار می کند. من در هیچ مناقصه و مزایده دولتی شرکت نکردم و نمی کنم. در نتیجه من ماندگار شدم. با صداقت هم می گویم کم دروغ می گویم. جمله قشنگی گفتید. کم دروغ می گویید؟ نمی توانم بگویم هیچ دروغی نمی گم. برای اینکه ممکن است جمله ای بگویم در لا به لای آن خدای نکرده کلمه ای درست نگفته باشم. جایی هم که دروغ مصلحت آمیز وجود دارد. در تجارت هم هرگز دروغ نمی گویم. پس در زندگی تان کم دروغ می گویید اما در تجارت تان اصلا دروغ نمی گویید؟ بله. چون واقعا گاهی اوقات آدم می خواهد مصلحت اندیشی کند. این هست. راز موفقیت و ثروتمند شدن چگونه است؟ راز موفقیت، با راز ثروتمند شدن دو موضوع مختلف است. من دوباره تاکید می کنم که ثروتمند نیستم. موفق هستم. چرا شما اینقدر تاکید دارید که ثروتمند نیستید؟ برای اینکه نیستم. مگر ثروتمند بودن بد است؟ نه بد نیست. من خودم ثروت را ارزش می دانم. من خودم را ثروتمند نشان می دهم اما ثروتمند نیستم. ثروتمند یعنی فردی که دارایی انباشه داشته باشد. من که دارایی انباشته ندارم.   دارایی انباشته را چه چیزی تعریف می کنید؟ دارایی انباشته یعنی اینکه صدها برابر از حد نیاز، فردی پول داشته باشد. در بانک صاحب سرمایه است. بر این اساس ثرتمند فردی است که ثروت انباشته دارد و از حد نیاز خود و خانواده اش زیاد تر انباشته کرده است. این انباشته کردن هم یا به طور سپرده یا به شکل مستغلات و صور مختلف است. من هیچ کدام از این ها نیستم. من در هیچ بانکی چه در داخل و چه در خارج سهام ندارم، در هیچ بانکی سپرده ندارم. من از این نظر ثروتمند هستم که به اندازه نیاز، به کسی نیاز ندارم. هیچ وقت از کسی قرض نمی گیرم. از هیچ بانکی وام نمی گیرم. در سرمایه گذاری های نسیه یا سرمایه گذاری های کاذب شرکت نمی کنم. در بورس ها نیستم. پس من ثروتمند نیستم. افرادی ثروتمند هستند که در اینجاها هستند. من خودم را مستغنی می دانم و نه ثروتمند. کسب خودم فقط خشکبار است. در راس خشکبار هم چهار قلم کالا است. این چهار قلم کالا شامل پسته، بادام، زیره و خرما است. من بعضی وقت ها می گویم صادر کننده زیره ام یا در مواردی گفته می شود من سلطان زیره ام باعث تعجب می شود. من شصت سال است در کار صادرات «زیره» هستم. دنیا من را با نام کسی که « زیره » را می شناسد، مجتهد آن است و بازار آن را می فهمد، می شناسد. در صادرات زیره اجتهاد دارید؟ در صادرات خشکبار اجتهاد دارم که « زیره » هم یکی است. من در صادرات پسته اجتهاد دارم. من اسم ام زمانی سلطان پسته بود، حالا هم سلطان پسته می گویند. می گویند، من هم ناراحت نیستم. سلطان خشکبار که بهتر است؟ سلطان خشکبار بگویند. چرا؟ چون من در تمامی کنفرانس های بین المللی خشکبار حضور دارم. پس خشکبار را می شناسم. تجارت من است و در آن ضرر نمی کنم. من تمام دفاتر سال هایی که تجارت کردم را دارم. یک وقت دارایی بیاید به آن نشان می دهم. از سال نخست که 1336 است موجود است. یک سال ضرر ندارم. سوال همین جاست. چرا؟ برای اینکه ریسک نکردم. روی پای خودم ایستادم. خودکفا بودم. در همین حد اسم من ثروتمند است. نه به آن معنای ثروتمندی که رایج است. اشاره کردم که ماندگاری مهم است. در سال های گذشته چندین نفر با ثروت های میلیاردی به عرصه های متلف – به طور پر رنگ ورزش- وارد شده اند اما پس از مدتی محو شده اند. این رفت و آمد را چگونه تحلیل می کنید؟ این افراد می آیند و می روند. ما می مانیم. این ها عقبه نداشتند. از کجا آمدند؟ بعد هم ریسک می کنند. ریسک خطر دارد. همانطور که ریسک یک دوره ای منفعت دارد قطعا دوره ای هم نابودی دارد. کی در تجارت شکست می خورد؟ فردی که طمع کرد. طمع، بزرگترین آفت تجارت است. دومین آفت تجارت هم این است که مال مردم را برای خود بدانید. شما می روید صد میلیون تومان یا یک میلیارد تومان از یک بانک وام می گیرید و با آن شروع به کار کردن می کنید. خیال می کنید این پول برای خودتان است. ساعت که تیک تیک می کند شما برای آن پول بهره بدهید. یعنی یک شریک بیخودی برای خودتان درست کرده اید. هر چه در می آورید باید نصف آن را به بانک پرداخت کنید. این موضوع سبب می شود در یک فرصت هایی فرد ثروتمند شود اما چون طمع می کند و ریسک می کند دوباره نابود می شود. افرادی که اینگونه وارد تجارت می شوند همینگونه هم می روند. چه کسی را مشاهده کردید که اینگونه وارد شده باشد و پنجاه سال در عرصه تجارت مانده باشد. حتی برخی از آنها دو سال هم دوام نیاوردند و در حال حاضر نام آنها را در میان بدهکاران بزرگ بانکی مشاهده می کنیم؟ بیشترین زمان ماندگاری شان چه قدر است؟ 4 تا 5 سال. من تا 10 سال هم دوام شان را دیدم. می روند یک کارخانه ای درست می کنند. کارخانه خوب است و می چرخد اما فرد طمع می کند و وام می گیرد تا کار های دیگر کند. این ها در عرصه تجارت نابود می شوند. نمی توانند بمانند چرا که برنامه ریزی در کارشان نیست. طمع زمانی می کنند. در صادرات ما هم هست. یک عده ای برای خاطر ارز می آیند صادرات می کنند. چند وقتی ارز بالا می رود این افراد پول دار می شوند. تا اینکه مقداری قیمت ارز کاهش پیدا می کند هم نابود می شوند. ماندن من برای همین است. همان تعریفی که از ثروتمند در ذهن تان دارید را چگونه به دست آوردید؟ چگونه موفق شدید؟ زودتر از دیگران در مسائل تجاری، مطلع شدم. زود تر از دیگران تصمیم گرفتم. وقتی تصمیم گرفتم هم بدون درنگ، تصمیم خودم را عمل کردم. من این سه جمله را از پای ساختمان راکفلر بزرگ به خاطر دارم. من حدود 60 سال پیش که تقریبا 17 سال داشتم به نیویورک رفتم.یک ساختمانی آنجا با نام « امپایر استیت » وجود دارد. زمانیکه من به نیویورک رفتم تازه این ساختمان ساخته شده بود. آن راکفلر بزرگ که پدربزرگ این راکفلر ها است ساخته بود؛ اسمش جان راکفلر اول بود. مجسمه او را به اندازه ای بزرگ پای ساختمان « امپایر استیت » گذاشته بودند و سه جمله هم زیر آن نوشته بودند.  نوشته بود که من جان راکفلر اول که این توفیق ها را پیدا کردم به این دلایل است: « زود تر از دیگران مطلع شدم، زود تر از دیگران تصمیم گرفتم، تصمیم گرفتم هم عمل کردم. » رمز توفیق من در تجارت همین سه جمله است که در حدود 17 سالگی در آنجا آموختم. سعی کردم اگر می خواهم صادرات سیب کنم، نخست سیب را بشناسم و مسائل مربوط به آن را زود تر از دیگران بفهمم و مطلع شوم. یعنی وقتی می خواهم سیب صادر کنم باید مشاهده کنم اوضاع آن در دنیا چگونه است. این مطلع شدن به مفهوم رانت اطلاعاتی نیست بلکه بر اساس دانش و بینش است. وقتی مطلع شدم هم باید سریع با دقت و با مطالعه تصمیم بگیرم. وقتی تصمیم گرفتم « دو دلی»، « درنگ » و « صبر کنم ببینم فردا چه می شود » را باید کنار گذاشت. یکی دیگر از رموز من این است که هر وقت هیچ کس کالایی نمی خرد، من می خرم و هر وقت همه دارند می خرند، من کنار می نشینم و یواش یواش جنس ها را می فروشم. یک نکته دیگر هم بگویم و آنهم اینکه گنجشک روی درخت برای آسمان هاست. نباید فریب گنجشک روی درخت را خورد. تا بخواهید بگیریدش می پرد و می رود. این هم یک فلسفه ای دارد. من چون تجارت زیره می کردم یک سفری دوباره در سن 27 سالگی به نیویورک رفتم. یک خریدار « زیره » داشتم. بزرگ ترین خریدار ادویه دنیا در آن زمان بود که از من « زیره » می خرید. یک ساختمان 40 طبقه داشت که برای خودش بود. در طبقه 38 ام نشسته بود. من خودم را به همان طبقه 38 رساندم. به منشی های او گفتم من می خواهم مدیر شان را ببینیم. از من سوال کردند: « تو کی هستی؟ » خودم را معرفی کردم و منشی به من گفت: « وقت گرفتی؟ » پاسخ من منفی بود. منشی در واکنش به پاسخ منفی من برای 46 روز بعد دیگر به من نوبت داد. گفتم: « من امروز آمدم و فردا صبح هم می خواهم بروم. » منشی گفت: « ما نمی توانیم به شما وقت بدهیم. » من هم در جواب گفتم که می نشینم وقتی که مدیر صدایش زد به او بگوید همچین فردی از ایران آمده و قصد ملاقات دارد. منشی رفت و به او گفت که من نشستم. مشاهده کردم که همان خریدار بزرگ خشکبار آمد و من را به داخل اتاق برد. از همه چیز صحبت کردیم. زبان انگلیسی بلد هستید؟ انگلیسی بلدم. خوبش هم بلد هستم. سخنرانی انگلیسی هم می کنم. تا اندازه رفع نیاز می دانم. بیشتر از حد یک تاجر می دانم.   از آن جهت پرسیدم که چگونه با شرکای تجاری خود ارتباط بر قرار می کنید. به ادامه داستان بر گردیم. داشتید تعریف می کردید که با آن خریدار بزرگ خشکبار جهان از هر دری صحبت کردید؟ رفتم و صحبت مان که تمام شد خواستم خداحافظی کنم اما او از من خواست تا ناهار مهمانش باشم. گفتم به یک شرط می مانم و آنهم اینکه یک نصیحت مرا کند. در اجابت این خواسته من گفت: « گنجشک روی درخت مال آسمان هاست ». من اول نفهمیدم چه می گوید اما نتوانستم بگویم که متوجه نشدم. می خواستم نشان دهم که آدم با هوشی هستم و همه چیز را می فهم ام. به همین علت گفتم که فهمیدم اما توضیح بیشتری بدهد. گفت: «من و تو کارمان تجارت ادویه هستیم و با سلف فروشی سر و کار داریم. سلف هم در تجارت اینگونه است که تاجر می رود و برای یکسال کالا را می فروشد. به هوای اینکه مردم می آیند می خرند. این گنجشک روی درخت است و مال آسمان هاست. تو می فروشی و بازار ترقی می کند و می ری بخری که نمی تونی بخری. این بال می زند و می رود. برای تو نیست. تا کالایی در انبارت نیامده نفروش. » یعنی سلف فروشی نکن؟ بله. سلف بخر اما سلف ات را نفروش. به من گفت: اگر سلف بخری ، ضرر آن ده درصد است اما سلف بقروشی ضرر آن 200 درصد است. » بعد هم توضیحاتی داد که برای من قانع کننده بود. این را همیشه دارم. من هیچ وقت کالای نداشته را نمی فروشم. من اگر پسته در انبار نداشته باشم نمی فروشم. چرا که گنجشک روی درخت مال آسمان هاست. من پیشنهاد می کنم در کار های تجارتی سعی کنید سلف نفروشید. اگر کارخانه دارید و مجبور هستید که محصولات کارخانه را برای یک سال بفروشید، باید جوری برنامه ریزی کنید که بتوانید بخرید. اگر ریسک کنید و مواد اولیه نداشته باشید و بفروشید گیر خواهید کرد. بازار سلف برای قمار باز ها خوب است. آن تجاری که می بینید می آیند و می روند همین است. طمع در سلف است. سلف مثل وام بانکی 40 درصدی است. به طور مثال شما گرفتار می شوید و به بانک مراجعه می کنید و پول به شما نمی دهند. الان در بازار 38 تا 40 درصد نزول می دهند. کی این نزول را می گیرد؟ همان طمع کار های گرفتار شده این نزول را می گیرند. به هوای اینکه بدهی را می دهند و مازاد را می روم خرید می کنم و استفاده می کنم. اینطور نیست. در باغ سبز بیخود است. همین تکنیک ها را دارید که به قول آقای حریری در بازار های جهانی برای معرفی شما از کلمه « شعده بازی » استفاده می کنند. قبول دارید؟ این شعده بازی اصصلاحی است که یک فرد ایتالیایی درباره من به کار گرفت. در جلسه ای بودیم یک کسی برگشت و به طور مثال گفت: آمار کشمش دنیا 462 هزار تن است. » بلند شدم و رو به پینو گالکانی اعتراض کردم و گفتم: « پینو! این آقا ما را حساب نکرد. » گفت: « چرا ؟ » در پاسخ گفتم که 462 هزار تن برای دنیاست منهای ایران که 147 هزار تن است. تاکید کردم که 462 هزار تن باید به 147 هزار تن اضافه شود. همه هاج مانده بودند که من این آمار را چگونه در ذهنم جمع زدم. آن فرد بلند شد و از من عذر خواهی کرد. به دلیل همین موارد بود که از لفظ « شعده بازی » برای من در عرصه تجارت استفاده کرد. پس یک سری هوشمندی هایی هم تجارت احتیاج دارد؟ من تجارت را برای خودم ترجمه کردم. « ت » اول تجربه است. باید در عرصه تجارت تجربه داشت. « ج » معادل جرات و جسارت است. « الف » اعتماد به نفس است. یعنی وقتی تصمیم گرفتیم اجرا کنیم. « ر » رحمت و رافت نسبت به خریدار و فروشنده است. در تجارت نمی توان اخم کرد. « ت » آخر هم توکل به خداست. این ها را که کنار همدیگر قرار دهیم همان تجارت می شود. چه می شود که یک فردی تاجر می شود و می تواند در عرصه های جهانی کار کند؟ بد قولی نمی کند. برای رفتن در بازار دنیا اولین حرف این است که « خریدی، خریدی/ فروختی، فروختی » اگر خریدی و بازار تنزل کرد نگویی نمی خوام. وقتی یک سیب در انبار است و شما آن را فروختید دیگر به شما تعلق ندارد. برای آن فردی است که آن را خریده است. نفوذ در بازار جهانی همین است که خوش قول باشید. یعنی اگر روی قول تان ایستادید در بازار جهانی جای دارید. خیلی از طرف های تجاری من در دنیا برای من در اتاقی توی خانه شان جا نماز درست می کردند که آقای عسگراولادی می خواهد به خانه ما می آید قرار است نماز بخواند. رسم نیست اما تمامی طرف های تجاری من حتما یک ناهار یا یک شام من را در خانه هایشان مهمان کردند. از آنجاییکه اکثر سفر هایم را هم با همسرم می روم اصرار دارند که حتما یک شام یا ناهار به منزل شان بروم. یک شریک تجاری که پنجاه سال است با او ارتباط دارم هر دفعه به منزلش در پاریس می روم به خاطر من می رود و از قصابی مسلمانان گوشت حلال می خرد. چرا؟ برای اینکه خوش قول هستم. رابطه تجاری در عرصه جهانی فقط با خوش قولی تضمین می شود.   شما به نوعی حافظه تاریخی اقتصاد ایران به شمار می آیید. بحران های زیادی را تجربه کردید. به طور خلاصه آن را مرور می کنید؟ من پنج بحران بزرگ سیاسی- اقتصادی و را مشاهده کردم. من بحرام جنگ جهانی دوم را دیدم. من رضا شاه را از نزدیک دیدم. در سال 1319 به دماوند آمد. کلاس اول بودم که به دماوند آمد. سرپاس مختار رییس شهربانی بود. آمده بود باغ مختار و شب آنجا مانده بود. من رضا شاه را همان جا دیدم. من بحران جنگ جهانی دوم را از سال 1321 تا سال 1325 مشاهده کردم. من نانی که خاک اره در آن می ریختند را دیدم. من بحران ملی شدن نفت را دیدم. دلار 3 تومان و دوزار یادم هست. وقتی در سال 1331 بحران شد دلار 14 تومان شد. باز 7 تومان شد و 40 سال در همین حد 7 تومان باقی ماند. من بحران نیکسون را دیدم. نیکسون وقتی رفت در سخنرانی اش گفت: بچه های مدرسه را در صف آورده بودند. بچه ها را می توان به صف آورد ولی نمی شود به آنها گفت که بخند یا اخم کرد. » من این ها را یادم هست. اسم این هم بحران دکتر امینی- نیکسون بود. بعد وارد فاز بعدی شدیم که در سال 1351 برای ما بحران اقتصادی به وجود آمد. بحرانی که رژیم شاهنشاشی نتوانست آن را مهار کند. انقلاب اسلامی ما یک انقلاب مذهبی بود که ریشه در نابسمانی های اقتصادی هم داشت. بعد از انقلاب هم من به اتاق بازرگانی آمدم. من نماینده حضرت امام در اتاق بازرگانی بودم. حضرت امام سه دستور به ما داد: مشکل تولید را حل کنید، مشکل بیکاری را حل کنید، با خارجی ها هم به جز رژیم صهیونیستی و آمریکا مراوده داشته باشیم. » حضرت امام هشت نفر نماینده در اتاق بازرگانی داشت. مصطفی عالی نسب، علاء میر محمد صادقی، علی حاج طرخانی، ابوالفضل کرد احمدی، علی اکبرپور شهامی ، علینقی خاموشی و من نمایندگان حضرت امام در اتاق بازرگانی بودیم. از این هشت نفر، سه نفر زنده این و پنج نفر هم فوت کرده اند. من هشتاد سال دارم. در انقلاب هم بحران جنگ ایران و عراق را دیدم که بحران سختی بود و موفق شدیم. می دانید در جنگ هزار میلیارد تومان از خانه های مردم به جبهه ها آمد. تا اینکه به بحران اخیر اقتصادی جهانی رسیدیم. وضعیت اقتصاد ایران پس از بحران جهانی به یکباره چه شد؟ آقای دکتر احمدی نژاد در دولت نهم خوب عمل کرد. در دور دوم دچار تحریم شدیم که باید پیش بینی می کردیم. ما تحریم ها را دور زدیم. ما کشور ثروتمندی هستیم. ما بیش از 120 میلیون تن محصول کشاورزی داریم. ما 500 میلیارد تن ذخیره معدن داریم که 500 میلیون تن آن در حال بهره برداری است. صنایع ما پس از انقلاب رشد بالایی کرده است. کارخانه های ما در منطقه سرآمد است. درست است برخی از ماشین ها باید عوض شود. یا اینکه تولید سیمان ما نزدیک 30 میلیون تن است. تیم اقتصادی دولت باید پیش بینی لازم را برای بحران نکرد. اگر نخواهیم وارد بحث های کلان اقتصادی شویم یکی از کاربران خبرآنلاین از شما پرسیده که از پول هایی که دارید خرج افراد ندار هم می کنید؟ شعار من این است. هر چه در می آرم 20 درصدش را وجوهات شرعی می دهم. 20 درصد را خرج خانواده می کنم. 20 درصد هم انفاق می کنم. این انفاق شامل مسجد، بیمارستان، مدرسه، فقرا و ... می شود. 20 درصد آن هم پس انداز می کنم. یکی دیگر گفته بود اگر جای شما قرار داشت موسسه ای ایجاد می کرد تا کسی با شکم گشنه نخوابد. این موضوع را شدنی می دانید؟ اولا همچین چیزی نیست. من در حال حاضر بنیاد خیریه حساس را در شرف تاسیس دارم. می خواهم تمام کار های خیرم را در بنیاد خیریه حساس جمع کنم. من و آقای شمس داریم این کار را می کنیم. در وصیت نامه ام هم نوشته ام که بچه هایم پیگیری کنند. بنیاد خیریه حساس سه هدف دارد. اینکه کسی گرسنه نخوابد ضامن گرسنه خوابیدن مردم دولت است. باید برای مردم شغل ایجاد کرد. تهران 12 میلیون نفر جمعیت دارد. اینکه چه تعداد گرسنه من نمی دانم اما وظیفه دولت است که شغل ایجاد کند. اینکه من با یارانه نقدی مخالف هستم این است که می گویم به جای یارانه نقدی برای مردم شغل ایجاد شود تا بیکاری از بین برود. من در حال حاضر 150 تا 200 نفر زیر پوشش جهزیه امداد دارم. نمی خواهم این موارد را بگویم. قبول. من فقط می خواستم به این موضوع اشاره کنید که اساسا با خیریه می توان فقر را از بین برد؟ ما وظیفه خیریه ای داریم. امداد راهگشای رفع فقر نیست. امداد باید بیاید شغل ایجاد کند. من اعتقاد دارم یک آدم بیکار اگر از خودش 50 تا 60 هزار تومان پول با کار کردن به دست بیاورد بهتر از این است که دولت بیاید 200 هزار تومان پول به فرد یارانه بدهد. من برای جوانانی که صبح نمی دادند کجا بروند نگران هستم. به همه کسانی که حرف های مرا می شنوند می گویم که وقتی مرحوم رجایی رییس جمهوری بود کشور 36 میلیون جمعیت داشت. مرحوم رجایی گفت کابینه من 36 میلیونی است. رجایی 30 سال پیش شهید شده است. در حال حاضر که کشور 74 میلیون نفر است. اگر بخواهیم حساب کنیم 40 میلیون آدم بین 1 تا 30 سال داریم. این 40 میلیون نفر را اگر تفکیک کنید از 1 تا 15 ساله ها 15 میلیون نفر است. از 25 تا 30 سال هم حدود 10 میلیون نفر هستند. این فاصله 16 تا 25 ساله حدود 20 میلیون نفر هستند. برای این عدد باید شغل ایجاد کرد. تعدادی از آنها دارند در دانشگاه درس می خوانند. وقتی از دانشگاه ها بیرون می آیند کار می خواهند. ما به سالی یک میلیون و 500 هزار شغل احتیاج داریم. پس آقای دکتر احمدی نژاد خوب من، دولت بزرگوار من سالی یک میلیون و 500 هزار شغل احتیاج داریم. چند تا فرزند دارید؟ 5 تا فرزند دارم. سه تا دختر و سه تا پسر دارم. هیچ کدام تاجر نشدند؟ دو پسر و یک داماد من تاجر هستند. کمک شان می کنید؟ کمک لازم ندارند. آنها به من کمک می کنند. خدا کمک شان کرده است. از فکر من استفاده کردند. الان امیر علی دو بار بهترین صادر کننده کشور شده است. جای شما را کم کم می گیرد؟ گرفته است. در پسته از من جلو افتاده است. نقدی که به شما هست اینکه تجارت سنتی می کنید. در رابطه با فرزندان تان هم این موضوع وجود دارد؟ بچه ها علمی هستند. من توصیه کردم به روز باشند. یک سوال تکراری و آنهم اینکه واقعا علم بهتر است یا ثروت؟ این سوال همیشه هست. من معتقدم علم بهتر است. به شرط اینکه از علم برای به دست آوردن ثروت هم استفاده کرد. علم باید ابزار تولید ثروت برای کشور و جامعه باشد. کشور نیاز به ثروت دارد. یک ضرب المثل قدیمی است که می گوید « به احوال آن کسی باید گریست که دخلش بود نوزده، خرج بیست.»  این موضوع مهمی است. یعنی در زندگی اجتماعی و شخصی باید درآمد بیش از هزینه باشد. پس از علم باید برای تولید ثروت استفاده کرد.


دسته بندی :


عامل ورشکستگی بنگاه های تولیدی

اجرای هدفمندی یارانه ها رکود تورمی بالایی در کشور ایجاد کرد و در واقع این اتفاق به بنگاه های تولیدی صدمه زیادی وارد کرد.دولت از یک طرف گاز را گران کرد که همین عامل باعث شد انرژی که بنگاه ها مجبور هستند برای توسعه فعالیتشان از آن استفاده کنند کمی دست نیافتنی شد و همین گرانی ها باعث شد که عده ای کثیری از بنگاه های تولیدی از چرخه ای تولید بیرون بروند و کار را به اجبار تعطیل کنند و عده ای دیگری نیز لنگان لنگان به فعالیت خودشان ادامه دهند و حرکتی کند در جهت افزایش تولید داشته باشند که این حرکت کند البته زیر ظرفیت کاری خودشان پیش می رفت و عده ای دیگر در حال جنگیدن برای اینکه خودشان به صورت خودکفا کار کنند. بنابراین زمانی که کسب و کار دچار رکود تورمی شدید شود دیگر بنگاه ها نیازی به پول و سرمایه ندارند که در پی آن به وام احتیاج داشته باشند که سر وقت بانک ها بروند.در حالی که در واقع در شرایط کنونی با توجه به اینکه نرخ بهره ای که بانک ها از بنگاه ها می گیرند کمتر از نرخ تورم است و اگر بنگاه های تولیدی می توانستند کار کنند این وام بانکی برایشان خوب و کارامد بود زیرا کالا ها را با قیمت بالاتری می فروختند و وام را ارزان تر می گرفتند.بنابراین از دیدگاه من عمده ترین دلیل رکود بنگاه های تولیدی رکود تورمی ایجاد شده است.

انقباض اعتباری یعنی سه قفله شدن بانک‌ها، اجرای هدفمندی یارانه‌ها، شروع تحریم‌ها و بلاتکلیفی نظام بانکی و مالی از عمده‌ترین دلایل افت تولید در کشور بوده است که در این میان سهم بنگاه های تولیدی در این جریان ورشکستگی های می شود که بسیاری را بیکار و تولید را به سمت رکود می کشاند.

در سال 91 متوسط تورم 17 درصدی به 31 درصد رسید و متوسط رشد اقتصادی 4 درصدی به 6 درصد رسید. در سالی که گذشت همه ایرانی‌ها فقیرتر شدند لذا باید از آن درس بگیریم و معنای سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی این است که باید اقتصاد را مقاوم کنیم تا دیگر چنین اتفاقاتی رخ ندهد.

در این جریان کارگران بیشتر مورد بی مهری قرار می گیرند و من به شخصه دلم برای این قشر زحمت کش می سوزد که بیکار شده اند.کارگرانی که بیکار شده اند وضع بسیار اسفناکی نسبت به بنگاه های تولیدی دارند و از نظر من راه حل این مشکل این است که در واقع زمانی می خواهیم سیاست اقتصادی پیاده کنیم در دو مرحله فکر کنیم و در چارچوب برنامه ریزی مدون پیش برویم.معمولا این یارانه ای که دولت روی کالاهای عرضه شده به مردم می دهند کشور های دیگر از طریق مالیات گرفتن از قشر ثروتمندان این کمبودها را تامین می کنند.در کشور ما از همگی ما قبل اینکه حقوقمان را بگیریم مالیات را از حقوق مان کسر می کنند اما از کسانی که پول های کلان می گیرند و شناسایی نیز نمی شوند هیچ مالیاتی گرفته نمی شود.چه طور می توانیم شناسایی کنیم کسی را که در خیابان استانبول دلار می فروشد کسی که نه جا و مکان مشخصی دارد نه کارت اتحادیه دارد و نه تنها آدرسی برای پی گیری کردن و از طرف دیگر بعضی از افراد که دولتی هستند هم مالیاتی نمی پردازند و بهتر ین است که بگوییم از انها مالیاتی گرفته نمی شود چون داستان این مالیات گرفتن ها از قشر دولتی این می شود که پول از یک جیب دولت به جیب دیگرشان انتقال داده می شود.در این شرایط که دولت نمی تواند مالیات بگیرد گاز را گران می کند و در نتیجه بنزین نیز گران می شود و در این شرایط ما مصرف کنندگان مجبوریم این تورم وحشتناک را تحمل کنیم و بنگاه ها هم مجبور می شوند بنگاه ها ی تولیدی خود را ببندند و سطح تولید خود را پایین بیاورند و دست و پا شکسته اگر بتوانند به حیاتشان به امید روزهای بهتر ادامه دهند .

*عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی(مهدی تقوی)


دسته بندی :


کارآفرینی کلید توسعه اقتصادی

بزرگترین سرمایه درون کشورها و هر جامعه ای سرمایه نیروی انسانی اش است.نیروی انسانی کارآمد می تواند پیشرفت جامعه ای را تضمین کند و راه تازه ای در مسیر رشد اقتصاد جامعه نشان دهد. در تمامی جوامع توسعه یافته به ارزش نیروی انسانی کارآمد پی برده اند و سرمایه گذاری های بسیار کلانی نیز در این راستا صورت می گیرد.همه ای معادن، منابع زیر زمینی و مخازنی که در یک کشور وجود دارد می تواند به انحطاط و نابودی بکشد اما تا زمانی که یک جامعه وجود دارد یعنی سرمایه ای انسانی در آن جامعه فعالیت می کند نباید دیگر ترسی از کاهش توسعه اقتصاد داشت.

اگر تولید و اقتصاد را پیمانه ای سنجش و ارتقا یک جامعه بدانیم در جامعه ای امروزی با شرایط تغییر کشور از جامعه در حال توسعه به کشور توسعه یافته قطعا اثرگذاری رشد سرمایه ای انسانی می تواند تاثیر خود را ایجاد کند.پس در این شرایط خلاقیت ها و نوآوری ها می تواند درجه ای کارآفرینی در یک جامعه را روشن نماید بر همین استدلال می توان گفت که کارآفرینی محور توسعه اقتصاد در جوامع امروز و هزاره سوم است.این نگاه بسیاری از کشورهای توسعه نیافته را با گذر زمان تبدیل به جوامعی توسعه یافته کرد. مجموعه ای کشوری با نگاه کارآفرینی فارغ از تفکیک جنسیت، تبحر و قابلیت ها می تواند با درجه ای ریسک پذیری منطقی و حساب شده و برنامه ریزی شده نقشه ای راه رشد اقتصادی جامعه باشد.

از دیدگاه من دولت باید سکان داری کند و بخش خصوصی فعال. قطعا یکی از راهکار های موثر در حل مشکلات پیش روی کارآفرینی، استفاده از بخش خصوصی است. باید موقعیت ها را ایجاد کرد و راه را برای ورود بخش خصوصی به موضوع کارآفرینی هموار کنیم تا نتایجی متفاوت تر از قبل دست یابیم. از طرف دیگر ما باید این فرهنگ را گسترش دهیم که معنای کارآفرینی با اشتغال دو مقوله ای جدا از هم هستند. اینکه ما بتوانیم تفاوتی بین این تعاریف قائل باشیم قطعا چشم انداز جدیدی در افق دید جامعه ای ما رخ خواهد داد.

عضو هیئت نمایندگان اتاق ایران(سیده فاطمه مقیمی)


دسته بندی :


تورم نقطه به نقطه و تورم رسمی

تورم نقطه به نقطه اصطلاحی است که این روزها زیاد از زبان سیاستمداران و مسئولان و کارشناسان اقتصادی می شنویم . اینکه تورم نقطه به نقطه چیست و چه تفاوتی با نرخ رسمی تورم دارد سوال یکی از دوستان هم بود که خوب است کمی درباره آن توضیح دهیم .
گفتیم که اقتصاددانان تورم را افزایش سطح عمومی قیمت ها تعریف می کنند . برای اندازه گیری میزان تورم روش های مختلفی وجود دارد . یکی از این روش ها که بیشتر هم مورد استفاده قرار می گیرد تشکیل سبد مصرف خانوار است . به این معنی که بانک مرکزی مجموعه ای از محصولات و خدماتی که یک خانواده شهری و یک خانواده روستایی مصرف می کند را در نظر می گیرد ( در حدود 359 قلم کالا و خدمات ) و در بازه های زمانی مختلف بر اساس نمونه گیری کارشناسان قیمت بازاری این سبد را جمع آوری می کند . سپس بر اساس سهم هر کالا و وزن دهی به آن  در سبد خانوار ، شاخصی برای قیمت ها محاسبه می کند که به نوعی میانگینی موزون از کالاهای سبد خانوار است . بانک مرکزی به عنوان متولی اعلام نرخ تورم  ، بر اساس تغییر شاخص قیمت این سبد ، افزایش یا کاهش قیمت ها را معیار محاسبه تورم قرار می دهد و مثلا اعلام می کند تورم در مناطق شهری به میزان A و در مناطق روستایی B  مقدار است .

یک نکته مهم در محاسبه تغییر شاخص قیمت این است که این قیمت را با کدام قیمت گذشته مقایسه کنیم ؟ اگر مقایسه شاخص قیمت اردیبهشت 92 ( میانگین موزون قیمت سبد خانوار) به شاخص قیمت مدت مشابه سال قبل یعنی شاخص قیمت در اردیبهشت 91 باشد به آن تورم نقطه به نقطه می گویند . تورم نقطه به نقطه به زبان ساده به ما می گوید قیمت کالاهای مصرفی یک خانواده  به طور متوسط در اردیبهشت امسال چقدر از اردیبهشت پارسال افزایش یا کاهش داشته است .

اگر در محاسبه تورم ، میانگین 12 ماه گذشته شاخص قیمت با میانگین 12 ماه مشابه قبل از آن مقایسه شود به آن نرخ رسمی تورم می گویند .

یعنی اگر از اردیبهشت سال 91 تا اردیبهشت 92 میانگین 12 ماهه شاخص قیمت را با میانگین 12 ماهه شاخص از اردیبهشت 90 تا اردیبهشت 91 مقایسه کنند نرخ تورم رسمی بدست می آید که در واقع نشانگر تغییر قیمت ها در 12 ماهه گذشته به 12 ماه قبل از آن است .

تفاوت اصلی تورم رسمی با تورم نقطه به نقطه در سرعت عکس العمل این شاخص هاست . در تورم نقطه به نقطه شما قیمت های ماه قبل را با ماه مشابه سال قبل مقایسه می کنید  و اگر در ماه اخیر قیمت ها تغییر محسوس کرده باشند به راحتی متوجه می شوید . در حالیکه در تورم رسمی اگر در ماه اخیر تورم اوج گرفته باشد چون با 11 ماه قبل از آن میانگین میگیرد این تغییر به نوعی تعدیل می شودو در واقع درآن لحظه کمتر آنچه در اقتصاد اتفاق افتاده را نمایش می دهد . هرچند با کمی تاخیر و گذشت چند ماه این تغییر قیمت خودش را در نرخ تورم رسمی هم نشان می دهد .

در مجموع به نظر می رسد هر کدام از این شاخص ها کاربردی دارند . نرخ رسمی قابل اتکا تر است و تورم نقطه به نقطه هشدار دهنده تر عمل می کند و در واقع به نوعی تغییراتی که جلوتر در نرخ رسمی ایجاد می شود را نشان می دهد . ولی در جامعه ما متاسفانه مسئولین آن شاخصی را بیشتر اعلام می کنند که بیشتر وفق مرادشان باشد .

یک نکته مهم دیگر در مورد محاسبه شاخص قیمت ، اقلامی است که در سبد قرار داده اند که اتفاقا سیاستگذاران ممکن است برای بهتر جلوه دادن نرخ تورم با تغییر و دستگاری در سبد خانوار و یا وزن و سهم اقلام آن شاخص را آنگونه که می پسندند تغییر دهند .


دسته بندی : تورم


گفت‌وگو با اولین ایرانی که از هاروارد دکترای اقتصاد گرفت.

هفته نامه «تجارت فردا» درگفت‌وگوی دکتر محمدمهدی بهکیش با «دکتر جواد شیرازی» به پاسخ این سوال پرداخته که آیا می‌توان از تجربه هند برای اصلاحات اقتصادی در ایران استفاده کرد؟

« جواد شیرازی» است که سال‌ها ریاست بخش عملیات و مطالعات اقتصادی هند در بانک جهانی را برعهده داشته و به عنوان مشاور مانموهان سینگ، نخست وزیر کنونی هند و معمار اصلاحات بزرگ اقتصادی این کشور، شناخته می‌شود. در این گفت‌وگو بهکیش و شیرازی با مرور تجربه اصلاحات اقتصادی در هند و کشورهای جنوب و جنوب‌شرق آسیا به این مهم می‌پردازند که آیا می‌توان از تجربه هند برای اصلاحات اقتصادی در ایران استفاده کرد؟ جواد شیرازی نخستین ایرانی است که موفق به اخذ دکترای اقتصاد از دانشگاه هاروارد شده است و سابقه سال‌ها کار در بانک جهانی و حضور در کشورهای جنوب و جنوب‌شرقی آسیا مثل هند و اندونزی را دارد. رزومه این اقتصاددان مملو از تجربیات مختلف است؛ از ریاست بر دویچه بانک در هند و پاکستان و سریلانکا تا مشاور وزیر دارایی تایلند. پیش از آن نیز حضور در بانک جهانی و ریاست بر بخشی که حوزه جنوب و جنوب‌شرق آسیا را تحت پوشش داشت از سوابق اوست. دکتر شیرازی با مرور آنچه در اقتصاد بسته هند در دهه 80 میلادی روی داد و اصلاحات اجباری در دهه 90 و نتایج درخشان آن، به تصمیم‌گیران و سیاستگذاران اقتصاد ایران توصیه می‌کند که لزومی به اختراع مجدد ندارند و می‌توانند از تجربه دیگران استفاده کنند.

خلاصه ای از این گفت‌وگو در ادامه آمده است:

* فلسفه اقتصادی که تا سال 1990 و 1991 در هند وجود داشت درس گرفته از فلسفه اقتصاد شوروی، مارکسیسم و کنترل دولت بود. خود هندی‌ها اصطلاح معروفی اختراع کرده بودند و می‌گفتند دولت باید از نظر صنعتی و بانکی و حمل‌ونقل هوایی و راه‌آهن در Commanding Height (قله فرماندهی) باشد. این اصطلاح هندی‌ها دولت را مالک و گرداننده در نظر داشت.

* رشد اقتصادی هند در دهه 70 و 80 سالی 3 تا 4 درصد بود. خودشان به کنایه آن را «نرخ رشد هندو» اسم گذاشته بودند که اشاره‌ای به مذهبشان دارد. یعنی تا موقعی که این سیاست‌ها را داریم نرخ رشد هم همین است.

* قبل از اصلاحات 1991 بالاترین تعرفه‌ در هند 200 درصد بود. به طور متوسط تعرفه روی کالاهای واسطه 110 درصد و روی مواد اولیه 95 درصد بود. چنین تعرفه‌ای در کشوری بزرگ خیلی بی‌سابقه بود. واردات مواد مصرفی کلا ممنوع بود. قبل از این اصلاحات وقتی شما وارد هند می‌شدید، همه چمدان‌هایتان را بیرون می‌ریختند مبادا در آنها کالاهای مصرفی باشد. سه سال بعد یعنی سال 1994 بالاترین نرخ تعرفه کاهش یافت و به 65 درصد رسید. تعرفه کالاهای واسطه به 30 درصد و کالاهای سرمایه‌ای به 35 درصد رسیده بود.

*دولت هند هیچ‌گاه به ذینفعان اعتبار مثل گروه‌های صنعتی اجازه تاسیس بانک نداد و تنها حرفه‌ای‌ها بودند که مجوز تاسیس بانک گرفتند. به بانک‌های دولتی نیز گفته شد از این پس باید با بانک‌های خصوصی رقابت کنند و منابع مورد نیاز برای افزایش سرمایه خود را از بازار جمع‌آوری کنند و به این ترتیب بانک‌های دولتی به تدریج به طرف خصوصی‌شدن حرکت کردند.

* من 9 ماه قبل از بحران هند رئیس بخش عملیات و مطالعات اقتصادی هند در بانک جهانی شده بودم. راستش آن موقع شایع بود که گرفتن این کار برای یک اقتصاددان مثل خودکشی است چون هندی‌ها اصلا به توصیه‌ها گوش نمی‌کنند.

* من با اطمینان کامل می‌گویم تمام برنامه باز کردن بخش صنعتی و سرمایه‌گذاری خارجی و اینها، آن برنامه‌‌ای بود که خود هندی‌ها تهیه کرده بودند.‌ ما به عنوان مسوولان بانک جهانی نقشی در آن نداشتیم و برای همین هم بود که قبول کردنش برای هندی‌ها آسان‌تر بود. اگر ما از بیرون برنامه می‌دادیم هضمش خیلی مشکل می‌شد. ولی نباید انکار کرد که در بیرون هم گروه‌هایی هستند مانند بانک جهانی که یک تجربه بین‌المللی دارند که می‌توانند انتقال دهند.

* من کشوری سراغ ندارم که اقدامات تعدیلی انجام داده و قدم‌های بزرگ اصلاحی برداشته باشد اما از طرف موسسات بین‌المللی به او کمک نشده باشد. همین کشور هند کارهایی که کرد را می‌توانست خودش انجام دهد اما اگر از طرف سازمان‌های بین‌المللی پولی به دستش نمی‌رسید بهره‌وری، بازده این اصلاحات و مقبول بودن آنها از نظر سیاسی به مراتب کمتر می‌بود. متاسفانه ایران با خلاف این پدیده روبه‌رو است. یعنی نه‌تنها چنین کمکی موجود نیست بلکه به پول‌های خودش هم دسترسی ندارد.

* یکی از بدترین تصمیماتی که به نظر من در نیم قرن اخیر در صنعت ایران گرفته شده شروع صنعت خودروسازی ما با پیکان بود. پیکان در انگلیس بسته شده بود اما همان را به ما فروختند. بعد ما برای تولید همین خودرو، تعرفه و ممنوعیت واردات گذاشتیم و بزرگ‌ترین صنعت مملکت را با پیکان آغاز کردیم.

* در کشور ما قیمت ارز واقعی‌ نبوده است. بنابراین تا توانستیم خرج کردیم. هر سال تعداد زیادی گردشگر به کشورهای همسایه و دیگر نقاط دنیا فرستادیم. افراد بسیاری نیز ترغیب به خرید مستغلات در کشورهای دیگر شدند. قیمت انرژی آن‌قدر یارانه داشته که نه تنها مصرف را بالا برده بلکه باعث ایجاد صنایعی شده که کاملا تصنعی بوده و مزیت نداشته است. در مقابل در این چند سال اخیر، کسانی که پس‌انداز کرده‌اند، به خاطر نرخ بهره و نرخ تورم سرشان کلاه رفته است.

* من نظرم این است که ایران بعد از اینکه این مشکلات فعلی‌اش انشاءالله حل شود، باید هدفش این باشد که حداقل رشد سالانه هشت درصدی داشته باشد. با توجه به رشد جمعیت اگر ایران هشت درصد رشد داشته باشد، به این معنی است که هر 10 سال درآمد سرانه دوبرابر خواهد شد. این رشد رفاه همه را بالا می‌برد. رشد 4 الی5 درصد ما را به جایی نمی‌رساند.

* اگر هدف ما این است که صادرات خوبی داشته باشیم که باید هم داشته باشیم باید دنبال کشورهایی باشیم که پیش‌بینی رشد اقتصادی‌شان در یکی دو دهه آینده بالاست. ببینید اکنون پیش‌بینی رشد اقتصادی اتحادیه اروپا به غیر از آلمان و هلند چندان خوب نیست. ژاپن هم وضعیت مناسبی ندارد.

* بخش خصوصی زمانی قوی می‌شود که منابع کافی در اختیارش باشد و به‌علاوه در یک محیط اقتصادی برخوردار از قوانین شفاف فعالیت کند. علاوه بر آن اعتماد به نظام اقتصادی باید قوی باشد و اعتقاد مسوولان به کارایی بخش خصوصی افزایش پیدا کند. بنابراین باید در مورد شرایط توزیع منابع تجدید نظر شود.

* حساس‌ترین بخش اقتصاد سیستم بانکی و بازار سرمایه است که باید از نظر برنامه‌ریزی در رأس توجه باشد. مسائلی هم در اقتصاد ایران وجود دارد که باید واقعاً روی آنها تمرکز فکری بیشتری شود و دوستان اقتصاددان باید روی آنها تکیه کنند. یکی از مهم‌ترین این مسایل نظام یارانه‌ها و قیمت‌هاست و باید اندیشید که اکنون چه باید کرد.

* اکنون ثابت شده است که چه روش‌هایی کار می‌کند و چه روش‌هایی به سرانجام نمی رسد. تمام صحبت‌های امروز ما، ایده‌ها و پیشنهادها برای این است که اشتغال به وجود بیاید، رفاه زیادتر شود، به کم شدن فقر کمک شود و اگر اینها آرمان‌های ما هستند،‌ چه شالوده فکری چپی باشد و چه راستی باشد تفاوتی ندارد. ما باید واقعاً به دنبال یک اقتصاد آزاد باشیم.


دسته بندی :


رتبه چهارم تورم جهان برای ایران

بانک‌جهانی در جدیدترین گزارش خود با بررسی متوسط نرخ تورم در ۱۳۳ کشور طی سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ اعلام کرد ایران با تورم ۲۳.۹ درصدی در رتبه چهارم جهان قرار گرفته و فقط بلاروس، سودان جنوبی و اتیوپی تورمی بیشتر از ایران در این مدت داشته اند.

بانک جهانی در جدیدترین گزارش خود موسوم به «گزارش توسعه جهانی 2014»  متوسط نرخ تورم 133 کشور جهان از جمله ایران طی سال های 2010 تا 2012 را مورد بررسی قرار داده و به رده بندی کشورها از این نظر پرداخته است.

این نهاد بین المللی متوسط نرخ تورم ایران در فاصله سال های 2010 تا 2012 را 23.9 درصد اعلام کرد و ایران را در رتبه 4 جهان از این نظر قرار داده است.

بلاروس بالاترین نرخ تورم جهان در این دوره را داشته است. متوسط نرخ تورم بلاروس در سال های 2010 تا 2012 بالغ بر 56.2 درصد اعلام شده که بالاترین رقم در میان کشورهای جهان است.

پس از این کشور،‌ کشور تازه تاسیس سودان جنوبی با تورم 47.3 درصدی در رتبه دوم و اتیوپی با تورم 28.2 درصدی در رتبه سوم از این نظر قرار گرفته اند. ونزوئلا نیز با تورم 23.6 درصدی پس از ایران پنجمین کشور دارای تورم بالا در جهان طی سال های 2010 تا 2012 شناخته شده است. 

بر اساس این گزارش دو کشور ژاپن و سوئد در این دوره تورم منفی داشته اند. متوسط تورم ژاپن و سوئد در سال های 2010 تا 2012 منفی 0.2 اعلام شده است. 

متوسط تورم در برخی کشورهای دیگر در سال های 2010 تا 2012 عبارت است از: افغانستان 6.2 درصد،‌ آنگولا 11.9 درصد، اتریش 2.9 درصد،‌ برزیل 6 درصد،‌ چین 4 درصد،‌ مصر 8.6 درصد، فرانسه 2 درصد،‌ آلمان 2 درصد،‌ هند 9.1 درصد،‌ لیبی 10.7 درصد،‌ نیجریه 11.5 درصد‌، پاکستان 10.8 درصد، روسیه 6.7 درصد،‌ عربستان 4.7 درصد،‌ ترکیه 7.7 درصد، امارات 0.9 درصد، انگلیس 3.7 درصد و آمریکا 2.6 درصد.


دسته بندی : تورم


سه راهی که تورم باعث فلاکت و فقر شما می‌شود!

تورم را به عنوان دزدی دولت از افراد به حساب می آورند. در جایی که فرد احساس میکند با درآمد یا پس انداز خود سود کرده است، واقعیت آن است که تورم منجر به آن شده که فرد زیانی را متحمل شود که خود از آن کاملا بی خبر است.

به گزارش تابناک، اخیرا بانک مرکزی کشور نرخ تورم را برای مرداد ماه اعلام کرد که بر این اساس نرخ تورم کشور با 2.1 درصد افزایش نسبت به ماه گذشته به رقم 39 درصد در دوازده ماهه منتهی به مرداد ماه رسیده است.

این در حالی است که پیش از این برخی کارشناسان اعلام کرده بودند که نرخ تورم در ماههای آتی کاهشی خواهد بود. همچنین در حالی نرخ تورم کشور در حال افزایش است که خالص دارایی ها و درآمدهای افراد در قشر ضعیف و متوسط جامعه روز به روز در اثر این تورم کاهش یافته و منجر به فقر بیشتر این قشر میشود.

اما شاید دیدن نرخ تورم تنها به عنوان یک عدد و رقم محض دقیقا نشان ندهد که چگونه این پدید منجر به بروز فقر و فلاکت در افراد، به خصوص قشر با دریافتی ثابت میشود. نگاهی به تنها جنبه هایی ساده از تورم نشان میدهد که این پدیده چگونه دارایی افراد را در جلوی چشمانشان از بین میبرد.

تورم به معنای مالیات دو برابری و دزدی است

تورم معمولا با نام مستعار «مالیات دزدی» شناخته میشود. زیرا منجر به آن میشود که پس اندازها و یا مستمری افراد توسط دولت به یغما برود، بدون آنکه حتی متوجه آن باشند!

فرض کنید تورم واقعی 6 درصد باشد در حالی که دولت آن را 2 درصد اعلام میکند. همچنین فرض کنید که بابت هر یک 100 هزار تومان 4 درصد سود به افراد تعلق گیرد و در برابر 25 درصد مالیات اخذ شود.

در این شرایط، خالص درآمد فرد از پس انداز 100 هزار تومان 4 هزار تومان خواهد بود که بعد از کسر مالیات برابر با 3 هزار تومان میشود. اما با توجه به نرخ تورم رسمی اعلامی، فرد تنها 100 تومان بدست آورده و اگر نرخ تورم واقعی مد نظر قرار گیرد، فرد 3 هزار تومان از بابت پس انداز کردن پول خود متضرر شده است!

به عبارت دیگر پس انداز و درآمد افراد در شرایط تورمی در ظاهر همراه با سود است، اما دولت از طریق مالیات بخشی از این سود را به شکل رسمی به خود اختصاص میدهد، و از سوی دیگر با تورم، دولت به شکلی غیر رسمی افراد را به خود بدهکار هم میکند! در این شرایط میتوان گفت تورم یک دزدی سه برابری از افراد است.

تورم: چرخه تنبیه تولید و تشویق دلالی

تصور کنید شما یک کیسه گونی گندم را به قیمت هزار تومان خریداری کرده اید، و پس از شش ماه به دلیل تورم بهای این یک کیسه گونی گندم به 100 هزار تومان رسیده است. همچنین همسایه شما که یک کشاورز است یک کیسه گندم را با قیمت تمام شده 500 تومان تولید کرده است.

شش ماه بعد هر دوی شما برای فروش یک کیسه گندم به بازار میروید و دریافتی هر دو از بابت فروش یک کیسه گندم، 100 هزار تومان است. سود شما 99 هزار تومان و سود کشاورز 99 هزار و 500 تومان است.

در ظاهر به دلیل تورم، سود ناشی از احتکاری که توسط شما صورت گرفته و کار تولیدی که کشاورز برای تولید یک کیسه گندم صورت داده است، چندان تفاوتی ندارد و حتی کشاورز در این شش ماه 500 تومان بیشتر از شما سود کرده است.

اما نکته اساسی در این جا است که کشاورز به دلیل کار تولیدی خود در این شش ماه و به دلیل آنچه پیش از این در خصوص دزدی دو برابری تورم گفته شد، متحمل زیان شده است در حالی که شما بدون هیچ کاری برای تولید گندم و تنها با احتکار آن سودی سرشار بدست آورده اید.

به همین دلیل در جایی که تورم به شدت افزایش پیدا میکند، فعالیت تولیدی به نفع دلالی تعطیل میشود و همین امر خود منجر به افزایش مجدد تورم نیز میشود، زیرا با کاهش تولید، تعادل در عرضه و تقاضا به هم خورده و منجر به افزایش مجدد قیمتها شده که از این مسیر احتکار و دلالی مجددا تشویق و تقویت میشود.

همچنین این نکته را باید به خاطر داشت که بالا بودن نرخ تورم در یک کشور به همراه عدم تناسب نرخ سود بانکی،منجر به آن میشود که بانکها و سرمایه گذارانی که دسترسی به تسهیلات ارزان را دارند، دست به فعالیت های سفته بازی برای افزایش سود خود کنند.

این امر منجر به آن میشود که سرمایه گذاری در فعالیت های تولیدی به دلیل تورم در آینده نزدیک منجر به سد دهی بالا برای بانکها و سفته بازان شه بدون آنکه از منابع داخلی خود استفاده چندانی کرده باشند. این در حالی است که اگر تورم نزدیک به صفر باشد، به دلیل آنکه بهای تولیدات در آینده نزدیک چندان افزایشی نخواهد داشت، سرمایه ها مستقیما به جای سفته بازی وارد اصل فعالیت تولیدی شده و چرخ کارخانجات و واحدهای تولیدی را به گردش در می آورند.

درحال حاضر تورم کشور در مرز 40 درصد قرار دارد و علیرغم آنکه بارها وعده کنترل تورم را از دولت قبل و مسئولان دولت فعلی شنیده ایم، همچنان نرخ تورم کشور در حال افزایش است. بدون شک با نگاهی به وضعیت امروز اقتصاد کشور میتوان به خوبی نمونه هایی را که در اثرات تورم ذکر شد در رفتار و وضعیت اقتصادی جامعه مشاهده کرد.


دسته بندی : تورم


نقشه راه اقتصاد ایران

علی طیب نیا،عضو هیات علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران در یادداشتی در هفته نامه آسمان نوشت:

اقتصاد ایران از عدم تعادل های جدی در حوزه کلان رنج می برد. متغیری همچون نرخ سودبانکی، کارکرد علامت دهی ذاتی خود را برای جذب سرمایه ها و پس اندازهای مردم در قالب سپرده های بانکی از دست داده است. این تنها آفت روند صعودی نرخ تورم طی سال های اخیر نیست. کافیست در بودجه خانوارها اثر مالیات منفی تورم را با وجود توزیع نقدی یارانه ها جستجو کنیم. دیگر بدیهی است که نه تنها اثر مثبت یارانه نقدی خنثی شده بلکه تورم موجب رشد بیشتر هزینه ها از مجموع یارانه نقدی پرداختی شده است.  لذا در پی کاهش ارزش پول ملی،  پدیده اصلاح قیمت های نسبی هم در چارچوب مدنظر حرکت نکرده است.

سیاست های مالی نیز در قالب اخذ مالیات و برای کمک به مالیه دولت نه تنها جوابگوی هزینه های دولت نیست، بلکه با افزایش فشار بر پایه تولید، زمینه های تعمیق رکود اقتصادی فعلی را فراهم کرده است. همچنین سیاست های اصل 44 و اجرای قانون مترتب بر آن با وجود این که مهمترین اصلاح ساختار اقتصادایران در برداشت، در عمل موجب تشدید ابعاد بزرگ و کوچک دولت به صورت وارونه شده است. به این معنا که در حیطه نظارت ها و سیاست گذاری های ذاتی دولت ناقص و کم کار است ولی به عنوان مثال در حیطه تولید کالاهای خصوصی نقش پررنگی ایفا می کند.

این خلاصه تصویر عدم توازن های جدی اقتصاد ایران در شرایط فعلی است. عدم توازن هایی که رفع آن ها با هدف بازگرداندن رونق به اقتصاد ایران بدون تردید از مسیر طرح وعده های شعار به مقصد نمی رسد. فارغ از نسخه های شوک درمانی که طی سال هاس اخیر شاهد تجویز آن ها بوده ایم عبور از شرایط حاضر و بنیان یک ساختار پایا نیازمند برخی اصلاحات نهادی است. تنها از این رهیافت است که می توان به حصول شرایط متوازن باثبات در اقتصاد ایران امیدوار بود.

از این منظر تلاش برای کاهش نرخ تورم تا سطح تک رقمی یک باید جدی برای اقتصاد ایران است. از این طریق علامت دهی نرخ سود بانکی نیز به سمت درست چرخش خواهد کرد. بازده فعالیت های مولد معقول خواهد شد و با حفظ روند نزولی نرخ تورم و کاهش انتظارت تورمی جامعه، تب و تاب بازارهای موازی به خصوص ارز پایین خواهد آمد.

همچنین ضمن حذف معافیت های مالیاتی غیرضروری و اصلاح نرخ های مرتبط با پایه های تولیدی ضمن افزایش رونق اقتصادی، درآمدهای مالیاتی دولت هم افزایش می یابد. این اصلاح مالیاتی و نیز اخذ مالیات از بخش هایی که فرار مالیاتی دارند و افزایش فشار مالیاتی بر بخش های غیرمولد، مسیر گذر از رکود فعلی را هموار تر خواهد کرد.

 در بعد جریان خصوصی سازی نیز ضروری است تا پرونده های مفتوحی همچون سهام عدالت تعیین تکلیف شوند. به هر حال این طرح فروش اقساطی سهام به مردم بوده ولی به صورت واگذاری بلاعوض سهام القاء شده است. گذشته از این باید روند واگذاری مورد بازنگری قرار گیرد تا بازیگر اصلی در واگذاری ها بخش خصوصی باشد. در این روند، مقابله با انحصار نیز از اهمیت ویژه برخوردار است.

اما مسیر مهم دیگری که پیش روی اقتصاد ایران قرار دارد، تصمیم گیری در خصوص نحوه اجرای آتی قانون هدفمندی یارانه هاست. مطابق قانون باید فاز دوم این قانون در سال جاری کلید بخورد. البته باید نسبت به شرایط کلان و نهادی لازم برای آغاز این فاز بررسی مجدد صورت گیرد. همچنین نسبت به میزان افزایش قیمت حامل های انرژی و تعیین بهترین زمان ممکن برای اجرای آن باید تدبیر کرد. به هر حال فراموش نباید کرد که در شرایط عدم توازنی که خلاصه ای از آن در سطور فوق تصویر شد، اجرای شتابزده فاز دوم هدفمندی یارانه نه به صلاح است و نه مفید فایده خواهد بود. در همین مسیر پیش رو باید اصلاحاتی هم در سیستم پرداخت یارانه نقدی انجام داد. این با عدالت منافات دارد که همه افراد ایرانی با هر سطح درآمدی و برخورداری از منابع به طور یکسان مشمول دریافت یارانه نقدی شوند. ایده آل این است که اقشار کم درآمد یارانه نقدی بیشتری دریافت کنند و دهک های درآمدی بالا یارانه نقدی دریافت نکنند. به عنوان مثال در قالب نگاه سیستمی، تولیدکننده پردرآمد باید پیشتر و در بخش تخفیف های مالیاتی یارانه خود را دریافت کرده باشد. لذا با ادامه بررسی هایی که برای شناسایی اقشار کم درآمد انجام شده بود و با جلب کمک های کمیته امداد امام(ره) و سازمان بهزیستی باید مشمولان یارانه نقدی را ساماندهی کرد.

نکته مغفول مانده دیگر اختصاص بخشی از درآمد هدفمندسازی یارانه ها برای شکل دهی نظام جامع تامین اجتماعی است. در همین حال کمک به اصلاح نظام تولید و ساختار تولید نیز باید جدی گرفته شود.

با اجرای چنین تدابیری این امکان به وجود خواهد آمد تا دولت، عایدی نفت را به مثابه درآمد در نظر نگیرد. اتکای دولت به مالیات در یک سو و نیز توانمند شدن تولید داخلی از سوی دیگر بهترین راهکار برای اجرای مقاومت کارآمد در مقابل تحریم های غرب علیه جمهوری اسلامی است. راهکاری که به نظر می رسد طی سال های اخیر به طور معکوس طی شده است. به طوری که به دلیل ضعف های نهادی و نیز سیاستگذاری های نادرست حتی پس از افت ارزش پولی ملی، امکان استفاده از فضای رقابتی که برای برخی تولیدات داخلی در بازارهای بین المللی به وجود آمد، برای فتح بازارهای جدید به وجود نیامد.

در مجموع برای خروج از رکود و نیز پایان دادن به عدم توازن های جدی در اقتصاد ایران، اجرای همساز این سیاست ها گریزناپذیر است، حرکت به سمت تثبیت نرخ تورم تک رقمی، اصلاح رونق آفرین قانون مالیات ها، پررنگ سازی نقش آفرینی بخش خصوصی، آزادسازی قیمت ها در چارچوب اجرای اندیشیده شده  قانون هدفمندی یارانه ها، رشد رقابت پذیری و کاهش مداخله دستوری دولت در اقتصاد.


دسته بندی :


كارايي و رفاه اجتماعي پيامدهاي مثبت عملكرد شوراهاي رقابت در دنيا است

علماي اقتصاد و بازرگاني معتقدند در صورتيكه شرايط رقابتي كامل وجود داشته باشد ساز وكار بازار حداكثر كارايي و رفاه اجتماعي را به ارمغان مي‌آورد. در نقطه مقابل با رخداد شرايط انحصاري در بازار و بروز رفتارهاي غيررقابتي رفاه جامعه كاهش مي‌يابد.

براي اين منظور كشورهاي متعددي از جمله جمهوري اسلامي ايران براي جلوگيري از انحصار و تسهيل رقابت،  ساز و كارهاي نهادي و حقوقي مختلفي پيش‌بيني كرده‌اند. البته در بسياري از اين كشورها اين سازوكارها در اختيار دولت بوده  بنابراين تنظيم امور توسط مديران دولتي صورت مي‌گيرد.

در مجموع صرف نظر از ماهيت دولتي و حقوقي نهادهاي تنظيم كننده بازار، اين سازوكارها ابزارهايي براي جلوگيري از همكاري و ائتلاف بنگاه‌ها، تثبيت قيمت، ادغام‌هاي غيررقابتي و ديگر رفتارهايي هستند تا منجر به افزايش كارايي بازارها و تضمين و رفاه اقتصادي جامعه گردند.

اگر چه در خصوص كميت و كيفيت حيطه اختيارات و وظايف قوانين رقابتي و عملكرد نهادهاي تنظيم كننده بازارها و نيز ميزان دولتي يا خصوصي بودن آنها اجماعي وجود ندارد اما بايد تدابيري اتخاذ گردد تا متناسب با شرايط روز اقتصادي و تجاري كشور و نيز با يكپارچگي و هماهنگي كامل همه بازيگران، تنظيم بازار و تسهيل رقابت در سطح و جايگاه مناسبي مديريت گردد. (شاهد اين مدعي، اختلاف ديدگاه‌هايي است كه در خصوص مساله قيمت‌گذاري خودرو طي چند ماه اخير في‌مابين دستگاه‌هاي دولتي و شوراي رقابت رخ داد.)

وجود برخي آسيب‌ها در نظام اقتصادي ايران از جمله فراواني،انحصار و تمرکز  بنگاه‌ها در كشور، گسترش معاملات غيررسمي و خدشه در حقوق مالكيت، توسعه نيافتگي بازارهاي مالي و عدم شفافيت اطلاعات و مواردي مشابه باعث گرديد قانون رقابت و نيز شوراي رقابت در كشورمان شكل گيرد و لذا ضروري است در چارچوب وظايف شورا به همه موضوعات به نحو مناسب و متوازن پرداخته شود. بديهي است صرف تمرکز به امور قيمت گذاري نمي تواند اهداف تسهيل رقابت را محقق سازد.

تجريه كشورهاي مختلف براين اساس حاكي از دو رويكرد نظارتي به بازار است: نخست نظارت مستقيم كه بر اين اساس كالاها و خدمات از طريق كميسيون‌ها، سازمانها و يا وزارت‌خانه‌هاي مربوطه قيمت‌گذاري مي‌شوند مانند كشورهاي تركيه، برزيل و تا حدودي ايران و دوم نظارت غيرمستقيم، كه بر مبناي آن قوانين و مقررات به منظور هدايت بازار به شرايط رقابتي وضع مي‌شود. مانند تجربيات كشورهاي آمريكا، انگلستان، آلمان، فرانسه و كره.

البته با توجه به ناكارآمدي عمومي الگوي نظارتي نوع اول عمده گرايش‌ها به سمت الگوهاي نظارتي و نوع دوم يا به عبارتي وضع قوانين و مقررات مناسب گرايش يافته است.

در هر حال در شرايط فعلي با تجربياتي كه در اين حوزه كسب شده است عملكرد مثبت شوراي رقابت را در گرو همكاري و مشاركت بخش دولتي و خصوصي تعريف مي‌كنند. اگر در گذشته دولت‌ها به عنوان يك كنترل كننده صرف مطرح بودند، امروزه در نقاط مختلف جهان انعطاف‌پذيري و كارايي بازار را در گرو حضور موثر دولت مطرح مي‌سازند تا در مواقع لزوم با نظارت كامل بر بازار، شرايط بازار را به محيطي امن تبديل كرده تا امكان گسترش رقابت فراهم گردد.

در اين راستا ضروري است نقش و جايگاه و حيطه وظايف و اختيارات مقامات رقابتي که طبق قانون مسئول گسترش رقابت در بازار هستند و مقامات تنظيمي كه به اعمال مقررات تنظيمي در بخش‌هايي از اقتصاد مشغول هستند شفاف و روشن و از همه مهمتر يکپارچه و هماهنگ گردد.

بر اين اساس مي‌توان اميدوار بود اين دو نهاد به عنوان مكمل و نه مخرب يکديگر، در كنار هم شرايط رقابتي بازار را تسهيل كرده  و كارايي و رفاه اجتماعي را به ارمغان مي آورند.

 

دكتر مهدي فتح اله

رييس موسسه مطالعات و پژوهش هاي بازرگاني


دسته بندی :


آخرین مطالب

» چرا نخبگان ایرانی می‌روند؟ ( دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 )
» رمز و راز تاجر موفق شدن از دیدگاه اسدالله عسگراولادی ( پنجشنبه هفتم فروردین 1393 )
» عامل ورشکستگی بنگاه های تولیدی ( یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 )
» کارآفرینی کلید توسعه اقتصادی ( یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 )
» تورم نقطه به نقطه و تورم رسمی ( چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392 )
» گفت‌وگو با اولین ایرانی که از هاروارد دکترای اقتصاد گرفت. ( یکشنبه بیست و ششم آبان 1392 )
» رتبه چهارم تورم جهان برای ایران ( سه شنبه شانزدهم مهر 1392 )
» سه راهی که تورم باعث فلاکت و فقر شما می‌شود! ( شنبه شانزدهم شهریور 1392 )
» نقشه راه اقتصاد ایران ( یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 )
» كارايي و رفاه اجتماعي پيامدهاي مثبت عملكرد شوراهاي رقابت در دنيا است ( جمعه یازدهم مرداد 1392 )
» تخریب شغل در اقتصاد ایران ( دوشنبه هفتم مرداد 1392 )
» مرکز آمار آخرین میزان بیکاری را اعلام کرد/ لرستان رتبه نخست جمعیت بیکار را کسب کرد ( دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 )